امیرکبیر و تجدد ایرانی

روز دوشنبه 16-10-92 نشست «امیرکبیر و تجدد ایرانی» توسط سازمان مردم‌نهاد انس (نسل‌سوم امید) برگزار شد. نیم‌ساعت از ساعت پنج‌عصر می‌گذشت و هنوز هیچ‌یک از میهمانان به مراسم نرسیده بودند. عده‌ای نشسته و عده‌ای ایستاده به موسیقی سنتی که از سالن کوچک مراسم پخش می‌شد، گوش می‌دادند و منتظر آغاز مراسم بودند. اولین میهمانی که رسید داریوش رحمانیان بود. صادق زیباکلام هم دیرتر به مراسم آمد. علی رضاقلی نویسنده کتاب «جامعه‌شناسی نخبه‌کشی» که اسم او به‌عنوان سخنران در تبلیغات قبلی این نشست آمده بود اما غایب این نشست بود. مراسم با قرائت شعر زنده‌یاد فریدون مشیری در مورد امیرکبیر آغاز شد و سپس نوبت به سخنرانی‌ها رسید.

ادامه نوشته

امیرکبیر از پندار تا واقعیت

هرچند کتاب «قبله عالم» نوشته عباس امانت (ترجمه حسن کامشاد، تهران: انتشارات کارنامه) آن‌گونه که نویسنده آن در دیباچه خود بر ترجمه فارسی کتاب آورده است، بر آن است تا «وجهی از تحول فرهنگ سیاسی ایران و ناکامی‌های ناشی از درگیری با معضل تجدد را در سرگذشت شخصیت بغرنجی چون ناصرالدین‌شاه نشان دهد»، اما بخش قابل‌ملاحظه‌ای از آن، دربردارنده تلاش نویسنده کتاب برای بررسی و نقد شخصیت و عملکرد میرزا تقی‌خان امیرکبیر است. از دیدگاه نویسنده قبله عالم، هرچند امیرکبیر در اقدامات و اصلاحات خود از خیرخواهی و صداقت برخوردار بود، اما در همان حال امیرکبیری بود قدرت‌طلب، جاه‌طلب، انحصارطلب، اهل دسیسه، مستبد و متکی به انگلیس. به نوشته امانت: امیرکبیر از همان آغاز و قبل از پادشاهی ناصرالدین‌شاه، در سودای کسب قدرت شخصی بود و از نفوذ فراوان خود بر ناصرالدین میرزای ولیعهد و سپس ناصرالدین‌شاه، در راه کسب قدرت شخصی خود بهره گرفت.

ادامه نوشته

مخالفان عثمان (از کتاب سیره خلفاء رسول جعفریان)

غلبه نگرش عثمانى بر جامعه اسلامى، از زمان تسلط امويان (سال 41 هجرى)، سبب شد تا عثمان از هر نوع اتهامى تبرئه و تطهير شود.امويان اين نگرش را بر جامعه اسلامى تحميل كردند و تنها در عراق بود كه اندكى در برابر اين موضع، مقاومت نشان داده شد.بدين ترتيب عموم اهل سنت، مظلوميت و حقانيت عثمان را در برابر مخالفان پذيرفتند.با وجود اين نگرش، آنان چه قضاوتى درباره مخالفين مى‏كردند؟ يك راه آن بود تا مخالفين وى را بطور واقع بينانه شناخته و آنان را خصم مذهب خود شناسند.اگر اين راه را بر مى‏گزيدند، بزرگان صحابه در معرض اتهام قرار مى‏گرفتند.راه ديگر آن بود كه مخالفين او را كسانى بدانند كه از عراق و مصر آمده و اساسا از صحابيان كسى در ميانشان نبوده است.آنان اين راه را برگزيدند،

ادامه نوشته

دانلود کتاب ارزشمند "نهادها و اندیشه های سیاسی در ایران و اسلام" نوشته حمید عنایت

دانلود کتاب ارزشمند "نهادها و اندیشه های سیاسی در ایران و اسلام"
نوشته حمید عنایت



جهت دانلود به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه نوشته

اختصاصی // نیروهای سیاسی بعد از شهادت امام حسین(ع)

از نظر ریشه شناسی های امروزی، حکومت اموی همانند حکومت های قبل از اسلام حکومتی پدرسالار و پاتریمونیال بود. نهایت این حکومت ها سلطانیسم است، تصمیم گیری به فرد واحدی بر می گردد و قوا بدو ختم می شود: قضا، نیابت حکومت و تقنین و ... در این حکومت ها حس پدری بر رعایا وجود دارد و ... ریشه های این حکومت سنتی است. مردم باور بر پدر بودن حاکم دارند. این امر به تدریج نهادینه می شود نسل دیگر نیز بدان اعتقاد پیدا می کنند، همان اعتقادی که ما به عنوان پدرشاهی می شناسیم. این شیوه با شیوه که پیامبر ارائه داده است متفاوت است، اعتقاد پیامبر بر رهبری کاریزماتیک بود.
در حکومت های پدرسالار مردم خود به خود اطاعت می کنند، اکثریتی که خاموش است و همانند گله ای می ماند که چوپان او را به هر جا خواست می راند. امویان نیز بدین گونه مقبول واقع شدند چه هتاک و چه غیر هتاک.

ادامه نوشته

اختصاصی // صلح امام حسن(ع)

معاویه برای استیلاء بر امام حسن(ع) به خال المؤمنین و کاتب وحی بودن خود استناد می کرد. البته در برخی منابع قدیمی معاویه در شمار مطلب کتاب النبی آمده است نه کاتبان وحی. ضمن این که باید در نظر داشته باشیم کاتبان در آن زمان انواعی داشتند که از آن جمله کاتب الوحی و کاتب الرسائل بودند. معاویه در آن زمان چند نامه به رؤسای قبایل نوشته بود ولی دست تزویر و جعل او را در شمار کاتبان وحی قرار داد. این بدان معنا نیست که وی کاتب الوحی نبود اما درصد بسیار اندکی از وحی را نوشت، ولی بعدها این امر را برجسته کرد تا از طریق آن مشروعیتی به خویش بخشیده باشد.

ادامه نوشته

اختصاصی // نگاهی کوتاه به نقش امویان در ساختار حکومت عثمان

از دوره بعد از پیامبر(ص) مناصب اداری و سیاسی به مهاجران داده شد حتی قریش مسلمان شده بعد از فتح مکه. بدین معنا نوعی از تخصیص در اعطای مناصب و پست ها را در حق مکی ها شاهد هستیم. در دوره خلیفه اول این امر بیشتر دیده می شود زیرا که شناخت زیادی از قبیله خویش داشت. بعد از فتح مکه ما دیگر شاهد مهاجرت به معنای اسلامی نیستیم و کسانی که در زمان فتح مسلمان شدند (طلقاء و مؤلفة قلوبهم) اسم مهاجر نگرفتند هر چند که به مدینه آمدند.
در زمان عثمان مناصب به امویان تعلق گرفت. انصار تا زمان خلافت علی بن ابیطالب(ع) منصبی نداشتند، تنه در شورای عمر، ابی طلحه انصاری برای نظارت شورا انتخاب شد. در فرصت های بعدی علت ایجاد این فضا در خصوص مناصب را بررسی خواهیم کرد.

ادامه نوشته

اختصاصی // تاریخ اسلام از ابتدای خلافت تا پایان دوره عباسی (1)

مهم ترین خطری که در پیش روی خلیفه اول بود، ارتداد بود. مرتدان شامل گروه های مختلف بودند:
1-    گروهی که واقعا مرتد شدند و پس از پیامبر به دین آباء و اجدادی خویش برگشتند؛
2-    متنبیان یا پیامبران دروغین که گمان می کردند می توانند حرکتی مانند حرکت پیامبر(ص) داشته باشند.
این پدیده در سال های آخر عمر پیامبر(ص) شروع شده بود و بیشتر در مناطق بادیه نشین که سطح فکری قشری و پایینی داشتند دیده می شد. برخی از این متنبیان عبارتند از: مسلیمه کذاب، اسود عنسی، طلیحه بن خویلد و زنی به نام سجاح.
این افراد از شهر دور بودند و شناخت لازم را از اسلام نداشتند و شاید به همین خاطر می خواستند حرکتی شبیه حرکت پیامبر(ص) داشته باشند.

ادامه نوشته

نژادپرستی اموی یکی از عوامل سقوط دولت امویان

شاید بتوان گفت که یکی از موارد عمده گرایش به عرب گرایی آشکار، در دولت اموی حاکم بود. غیر عرب ها که به انگیزه های مختلف اسلام می آوردند از بسیار امتیازهای مهم محروم بودند و حتی با وجود این که مسلمان می شدند باز مجبور به پرداخت جزیه بودند. امویان خود قریشی و قیسی بودند و به تعالیم ضد نژادپرستی اسلام خو نگرفته بودند از سویی گسترش دامنه جغرافیایی اسلام را نیز درک نکردند. بنابراین طبیعی ترین نتیجه آن جنبش موالی بود که در سقوط خلافت اموی نیز نقش داشتند. موالی از جنبش ابن زبیر و مختار در مقابل امویان حمایت کردند. تنها در زمان عمر بن عبدالعزیز بود که این تبعیض به طور موقتی از میان برداشته شد اما بعد از وی دوباره سر برآورد. موالی بعدها به حرکت عباسی پیوسته و به طرز چشم گیری در پیروزی عباسیان بر امویان تأثیرگذار بودند.

ادامه نوشته

اختصاصی // فلسفه کانت درباره تاریخ

عبارت فلسفه تاریخ در یکصد سال اخیر به معنای متفاوت از فلسفه تحلیلی و انتقادی تاریخ به کار می رفت. بدین معنا که وظیفه مورخ این بود که تفسیر بر مسیر واقعی رویدادهای عرضه دارند. علت آن این بود که فلاسفه قرن 19 تاریخ را مجموعه ای از حوادث بی ربط می دانستند که طرحی ندارد اما افرادی مانند هگل به منظور رهایی از این امر، به تدوین فلسفه تاریخ با هدف آشکار ساختن منطق و عقلانیت ملحوظ در مسیر رویدادهای تاریخی، مبادرت ورزیدند. البته نباید پنداشت که هگل مبتکر آن بوده است، هردر، کانت، شلینگ و فیخته خدماتی انجام داده بودند. هگل بر این باور بود که تاریخ جهان عبارت است از "جریان تکوین و تحقق روح ... اثبات و توجیه خداوند در تاریخ". یعنی همان که در الهیات و دین به ویژه تورات مطرح شده و افرادی مانند سنت آگوستین، بوسوئه و ویکو آن را موضوع اصلی خویش قرار داده بودند.

ادامه نوشته

اختصاصی// آیا تاریخ می تواند کیفیتی عینی داشته باشد؟

بر حسب آن چه گفته شد تمایل ما بیشتر به سمت ایده آلیست ها می رود تا پوزیتیویست ها زیرا در باب ارتباط تاریخ با علوم طبعی گفتیم که پوزیتیویست ها علوم طبیعی را تنها منبع دانش بشری می دانند و بدین ترتیب تاریخ در زمره علوم نخواهد بود و ایده آلیست ها آن را مستحق همردیفی با علوم طبیعی می دانند، به قول کالینگوود: تجلی تاریخ به صورت یک رشته مستقل از خصوصیات ویژه زندگی فکری عصر حاضر است.
اما قبل از این که بتوانیم تاریخ را علم بدانیم باید مشکلی را پاسخ گو باشیم و آن این است که آیا تاریخ نویسان می توانند و اگر بتوانند به چه مفهوم می توانند امید داشته باشند که به دانش و اطلاعات عینی دست یابند؟ عینیت درباره هر علمی که مدعی جایگاه علمی است باید وجود داشته باشد یعنی کیفیات آن مورد پذیرش عمومی قرار بگیرد و هر مورخی به همان نتیجه برسد که دیگری رسیده است، بدین معنا که بی طرفانه و عاری از نظرات شخصی است.
ادامه نوشته

اختصاصی// حقیقت و واقعیت در تاریخ

تاریخ شرحی مفهوم دار درباره اعمال و تجربیات انسان در گذشته است. اما ادعای مورخ دایر بر بازسازی گذشته به چه مفهوم قابل توجیه است؟ در این جا با حقیقت تاریخی و نهایتاً با عینیت در تاریخ روبرو هستیم. مسأله حقیقت و واقعیت مسأله ای است که درباره آن هنوز شک و تردید وجود دارد.
در این جا در این باره دو فرضیه فلسفی را مورد بحث قرار می دهیم: 1- حقیقت به صورت تطابق و 2- حقیقت به صورت ربط.
فرضیه نخست حقیقت را به معنای تطابق با واقعیت می داند اما خود واقعیت چیست؟ واقعیت آن چیزهایی است که مستقل از کسی که درباره آن ها به تحقیق می پردازد، به جای خود هست و اعم از این که کسی درباره آن ها به تفکر بپردازد یا نه، وجود دارد.

ادامه نوشته

اختصاصی// چالش های ترقی در عصر ما

از اواخر قرن هفدهم به این طرف ترقی بر مبنای علم و تکنولوژی قرار گرفت و این علم و تکنولوژی، صنعت را اعتلا بخشید و با ظهور طبقه متوسط همراه شد. در قرن نوزدهم طبقه کارگر از حالت طبقه ای در خود بیرون آمد و به آگاهی رسید و سهم خود را از میراث ترقی خواستار شد.
با فرارسیدن جنگ های جهانی مردم خوشبینی سهل و بی دغدغه قرن نوزدهم را از دست دادند و به نظریات انحطاط گرایش پیدا کردند که البته هیچ تئوری تازه و نیرومنده در پس آن نبود و صرفا ناشی از تجربه تاریخی زمانه بود. مردم از گرایش به کمونیسم و فاشیسم نیز اکراه داشتند و کاملا در ناامیدی مطلق بودند. اما پس از جنگ جهانی دوم و در سایه رونق سال های پس از جنگ خوشبینی به ترقی بار دیگر بالا گرفت.

ادامه نوشته

خلاصه کلی کتاب "اندیشه ترقی" اثر سیدنی پولارد

یکی از اصلی­ترین مفاهیم و گزاره­های مرکزی تفکر مدرن، ایده­ای است که از آن با عنوان ترقی یاد می شود. بر مبنای ایده ترقی، تاریخی دارای سیر پیوسته و مشخصی از بهبود و پیشرفت است و همه جوامع و منظومه­های تمدنی فصلی از این سیر را شکل می­دهند و در نقطه­ای از آن قرار گرفته اند. این ایده اگر چه در بدو امر برای اذهان بسیاری از ما آشنا و پذیرفتنی به نظر می­رسد، امّا فهم نسبت آن با تسلط ذهنی و معرفتی تفکر مدرن غربی نیاز به تلاش چندانی ندارد. اگر تاریخ را بدین معنا دارای مسیر تکاملی و حرکتی قطعی بسوی پیشرفت قلمداد کنیم، تمدن جدید غرب لاجرم به مثابه قله و نقطه اوج این مسیر به رسمیت شناخته خواهد شد. نقطه اوجی که دیگران نیز چاره­ای جز قدم برداشتن در مسیر آن نخواهند داشت.

ادامه نوشته

اختصاصی// تاریخ به منزله پیشرفت ( از کتاب تاریخ چیست؟ ئی. ایچ. کار)

عده ای مانند توین بی، مفهوم تاریخ را در بیرون از تاریخ می جویند و عده ای آن را بی معنا یا آن را واجد انبوهی معانی معتبر یا نا معتبر می دانند اما عده ای آن را بینشی سازنده از گذشته می دانند. اما این مطلب به چه معناست؟
تمدن های باستانی اساسا غیر تاریخی بودند و به گذشته و آینده بی توجه. فرآیندهای تاریخ و طبیعت یکسان بود و نظریه ادواری رواج داشت. یهودیت و مسیحیت معتقد به غایتمندی تاریخ بودند اما دیگر تاریخ خصلت دنیوی تاریخ را از دست داده بود. این نظر همان نظریه خطی قرون وسطاست. در دوره رنسانس نظریه غایتمندی تاریخ یهودی و مسیحی حفظ شد اما هدف تاریخ دنیوی شد. در این عصر نظریه پیشرفت حاکم شد و در انگلستان به اوج خود رسید. اکتون تاریخ را یک علم پیشرو خواند. در اوایل قرن 20 نظریه انحطاط جای نظریه پیشرفت را گرفت.

ادامه نوشته

اختصاصی// علیت در تاریخ ( از کتاب تاریخ چیست؟ ئی. ایچ. کار)

تاریخ مطالعه علل است. مورخ یا متفکر بزرگ، کسی است که درباره چیزهای نو یا در محتوای تازه می پرسد «چرا؟» البته در زمان باستان فهم روشنی از علیت نبود اما از قرن 18 که شالوده تاریخ نویسی جدید گذاشته شد نزدیک به 200 سال مورخان و فلاسفه تاریخ سعی در کشف علل وقایع تاریخی و قوانین حاکم بر آن داشتند. و اتفاق بر این بود که تاریخ به خط کردن وقایع گذشته به ترتیب منظم علت و معلول است.
حال مورخ در مشخص کردن علت رویدادها به چه ترتیب عمل می کند؟
1-    معمولا چندین علت را به یک رویداد تخصیص می دهد نه یک علت را؛
2-    سپس از سر وسواس حرفه ای باید از طریق کاهش، آن ها را سر و سامان بخشیده و با تقدیم و تأخیر آن ها، علت العلل را بر می شمارد. تقدم  و تأخر علل، هسته مرکزی هر استدلال تاریخی است. مورخ باید از طریق ساده کردن علل به کار بپردازد.

ادامه نوشته

اختصاصی// تاریخ، علم و اخلاق ( از کتاب تاریخ چیست؟ ئی. ایچ. کار)

در پایان قرن هجدهم و در خلال قرن 19، مفهوم علوم اجتماعی از جمله تاریخ، نضج گرفت. در ابتدا شیوه علوم طبیعی در علوم انسانی به کار می رفت. جامعه ابتدا موجودی ایستا مانند طبیعت شناخته می شد اما بعدها به تأسی از داروین آن را نیز پویا انگاشتند، در نتیجه تاریخ وارد علوم شد. با این حال هنوز شیوه استقرائی پابرجا بود. اما بعدها تلاش هایی برای تفکیک جهان طبیعت و جهان تاریخ به عمل آید. ولی در حقیقت میان علمی به نام نجوم که در صدد تحقیق رویدادهای نجومی است و تاریخ، قرابت هست و تاریخ تنها نیست!
باید توجه داشت که انگاره قانون در علوم تجربی که به علوم اجتماعی نیز سرایت کرد و موجب ارائه فوجی از قوانین جدید توسط علمای علوم اجتماعی شد، دیگر امری نیست که لایتغیر باشد بلکه در واقع فرضیاتی بیش نیستند و راه را برای پژوهش بیشتر باز می کنند. بنابراین فرضیات مورخ با فرضیات دانشمندان علوم یکسان است.

ادامه نوشته

اختصاصی// جامعه و فرد ( از کتاب تاریخ چیست؟ ئی. ایچ. کار)

باید گفت مورخ چهره ای نامشخص است در میان انبوه مردم که همراه با آن ها حرکت می کند. مورخ جزئی از تاریخ است و زاویه دید او منوط به نقطه ای است که در آن قرار گرفته است. در این باب مطالعه آثار گروت و مومسن به وضوح حاکی از تأثیر نقطه قرار گرفتن مورخ در جامعه می باشد. تاریخ گرانقدر زمانی نوشته می شود که بینش مورخ از گذشته با بصیرت مسائل حال روشن شده باشد. نمی توان کار مورخ را کاملا فهمید یا قدر نهاد مگر این که دیدگاهی که اساس برداشت او بود را دریابیم؛ و این دیدگاه خود ریشه در پیشینه اجتماعی و تاریخی وی دارد. مورخ، پیش از آن که شروع به نگارش تاریخ کند، خود محصول تاریخ است. گاه ممکن است تغییر فکر برجسته ای در آثار اولیه و بعدی مورخ دیده نشود و گاه ممکن است یک مورخ در هر دوره تاریخی دیدگاهی متفاوت داشته باشد مانند ماینکه آلمانی، و پروفسور باترفیلد.
ادامه نوشته