نژادپرستی اموی یکی از عوامل سقوط دولت امویان

شاید بتوان گفت که یکی از موارد عمده گرایش به عرب گرایی آشکار، در دولت اموی حاکم بود. غیر عرب ها که به انگیزه های مختلف اسلام می آوردند از بسیار امتیازهای مهم محروم بودند و حتی با وجود این که مسلمان می شدند باز مجبور به پرداخت جزیه بودند. امویان خود قریشی و قیسی بودند و به تعالیم ضد نژادپرستی اسلام خو نگرفته بودند از سویی گسترش دامنه جغرافیایی اسلام را نیز درک نکردند. بنابراین طبیعی ترین نتیجه آن جنبش موالی بود که در سقوط خلافت اموی نیز نقش داشتند. موالی از جنبش ابن زبیر و مختار در مقابل امویان حمایت کردند. تنها در زمان عمر بن عبدالعزیز بود که این تبعیض به طور موقتی از میان برداشته شد اما بعد از وی دوباره سر برآورد. موالی بعدها به حرکت عباسی پیوسته و به طرز چشم گیری در پیروزی عباسیان بر امویان تأثیرگذار بودند.

ادامه نوشته

اختصاصی// ورود اسلام در آسیای مرکزی (2)

2- اسلام در ایران
آخرین پادشاه ایران یزدگرد بود که 15 سال داشت و همزمان با ابوبکر به تخت سلطنت نشست، اما به دلیل صغر سن وی دشمنان بر وی گستاخ شدند. بی تجربگی او منجر به انقراض ساسانیان و عدم مقاومت جدی در برابر اعراب شد. در این میان حملات اعراب در سال های 13-11 قمری به فرماندهی خالد بن ولید آغاز شد.
اولین نبرد، نبرد ذوقار بود، اعراب به دلیل آوازه ایرانیان از نبرد با آنان وحشت داشتند اما مثنی بن حارثه اعراب را تحریک به جنگ می کرد.

ادامه نوشته

ورود اسلام در آسیای مرکزی (1)

عوامل ورود و گسترش اسلام در آسیای مرکزی:

1- فتح ایران و ماوراء النهر توسط اعراب؛

2- مسافرت تجاری مسلمین به مناطق استپی؛

3- مهاجرت ترکان آسیای مرکزی به ایران.

مردمان قارلوق و اغوز بعدها حکومت مسلمان قراخانیان و سلجوقیان را تشکیل دادند. مکتب حنفی و مکتب کلامی ماتریدی نیز در ماوراءالنهر توسعه یافت، افرادی همچون شیخ احمد یاسوی در این میان تأثیری به سزا داشتند.

ادامه نوشته

حکومت های مستقل در آسیای مرکزی قبل از اسلام - سکاها

http://ariapars.persiangig.com/ariapars/Scythia-Parthia_100_BC.png

سکاها نام قوم قدیم ایرانی نژاد آسیای مرکزی بود که چادرنشین بودند و تنها نقطه تمایز آن ها با سغدیان یا خوارزمیان همین شیوه زندگی آنها بود. آن ها جزو هند و اروپاییان و احتمالا از نژاد ایرانی اند.

در خصوص وجه تسمیه سکاها پروفسور بیلی آن را به معنی مردان و مأخوذ از سک به معنی نیرومند و چیره دست آورده است. از سویی برخی بر این باورند که سکا از سگ گرفته شده که احتمالا توتم قبیله ایشان بوده است.

در هر حال نام مشترک تمامی این اقوام سکولات بوده و یونانیان برای اولین آن ها را سیت می نامند، این نام از نام پادشاه شان گرفته شده است.

ادامه نوشته

آسیای مرکزی در دوره ساسانی

در قرن سوم میلادی ساسانیان علیه اشکانیان قد علم کردند، حکام مرو داوطلبانه آن ها را به رسمیت شناختند، بعدها پادشاهی مرو برانداخته شد و اداره آن به نِرسی یکی از اعضای خاندان ساسانی سپرده شد.

مرزهای ایران در دوره اردشیر به بخش سفلای جیحون (آمودریا) و خوارزم بسط یافت و بخشی از سرزمین کوشان به ایران اضافه شد و در همین زمان لقب کوشان شاه به القاب شاهزادگان ساسانی اضافه شد.

ادامه نوشته

آسیای مرکزی در دوره اشکانیان

پس از مرگ اسکندر، پارتیان در خراسان طغیان می کنند، ارشک نخستین فرمانروای پارت بود.

زبان آنها پهلوی بود. کلمه پارت از پَرثَوَ گرفته شده که به مرور زمان به پَهلَو تبدیل شده است. نویسندگان قرون اول اسلامی پارت را ذکر نمی کنند.

دوره اشکانی به تعبیر خودشان دوره ملوک الطوایفی شامل دو مملکت گرگان و پارت بود. گرگان بزرگتر از پارت بود.

پارتیان به قبیله پَرنی تعلق داشتند که آن نیز از قوم دهه ساکن بین دریای خزر و آرال بودند. به قول مارکوات، نیشابور یا اپرشهر از نام اپرناک مأخوذ از اپارنیان است.

ادامه نوشته

آسیای مرکزی در دوره هخامنشیان و سلوکیان

به طور کلی سربازان مشرق ایران و به طور خاص سکاها در عصر هخامشی در جنگ بر علیه دشمن حضور فعال داشتند از جمله در نبرد ماراتون و سالامیس دوشادوش سربازان نخبه ایران مرکزی شرکت کردند.

غلبه هخامنیشان بر ترکستان جنوبی صرفا مطیع ساختن یک قوم متمدن یا نیمه متمدن بود و به معنای استیلای یکی نژاد بر نژاد دیگر نبود. به مرور زمان اختلافات فرهنگی کاهش یافت و حتی دین زرتشت در مشرق زمین سریعتر رسمیت یافت.

کوروش برای تامین امنیت از سوی مشرق، تا سیحون می رود و در کنار آن شهر سیروپولیس را می سازد و سیستم آبیاری علمی پارسیان را به آنجا می برد. بعد از مرگ کورورش قسمت شرقی ایران در دست بردیا قرار می گیرد.

ادامه نوشته