معاویه برای استیلاء بر امام حسن(ع) به خال المؤمنین و کاتب وحی بودن خود استناد می کرد. البته در برخی منابع قدیمی معاویه در شمار مطلب کتاب النبی آمده است نه کاتبان وحی. ضمن این که باید در نظر داشته باشیم کاتبان در آن زمان انواعی داشتند که از آن جمله کاتب الوحی و کاتب الرسائل بودند. معاویه در آن زمان چند نامه به رؤسای قبایل نوشته بود ولی دست تزویر و جعل او را در شمار کاتبان وحی قرار داد. این بدان معنا نیست که وی کاتب الوحی نبود اما درصد بسیار اندکی از وحی را نوشت، ولی بعدها این امر را برجسته کرد تا از طریق آن مشروعیتی به خویش بخشیده باشد.
او همچنین به موضوع جبر و ارجاء تمسک جست. وی به قدرت رسیدن خود را از سوی خدا می دانست زیرا همه کارها در دست خداوند است. زمانی دیگر معاویه گفت: این خلافت امری از امر خداوند و قضایی از قضای الهی است در پاسخ به اعتراض عایشه بر ولایتعهدی یزید گفت: این کار قضای الهی است و در قضای الهی کسی را اختیار نیست. یزید نیز زمانی همین ادعا را داشت.
مردم کوفه بعد از شهادت امام علی(ع) با امام حسن(ع) بیعت کردند و اولین کسی که با وی بیعت کرد قیس بن سعد بود. معاویه همزمان نیروهایی را به صورت مخفیانه و با هدف جاسوسی به عراق ارسال کرد تا ضمن رساندند اخبار عراق به وی، امنیت عراق را نیز بر هم بزنند. امام حسن(ع) ضمن کتابت نامه هایی به معاویه این اقدام او را به منزله اعلان جنگ با خویش خواند.
معاویه که خود را سیاس و مجرب تر از امام حسن(ع) می دانست ایشان را با شرایطی دعوت به بیعت کرد. وی دعوی خونخواهی قتل عثمان از امام حسن(ع) را داشت.
امام با این ترتیب به نخیله حرکت کرد و خطبه ای را در این خصوص ایراد کرد.

ترکیب سپاهیان امام حسن(ع)
سپاهیان امام حسن(ع) ترکیبی از شیعیان، خوارج و مردمی بودند که به طمع غنائم گرد او جمع آمده بودند. عدم انسجام سپاه به دلیل ترکیب گونه گون آن موجب فرار از صحنه جنگ می شود. علت صلح امام حسن(ع) با معاویه را نیز باید در همین امر جست: فقدان جبهه نیرومند داخلی، احساس خطر خارجی از جانب امپراتوری روم.
در صلح نامه حدود پنج شرط گنجانده شد. در صورت پذیرش شرط اول به عنوان یکی از شرایط، این امر به معنای مشروعیت بخشی به شیخین می باشد. برخی می گویند که این شروط را نوفل بن عبدالله کاتب امام حسن(ه) به دلخواه خویش نوشته شده است و بعدها امام حسن(ع) از این بابت خشمناک شده است.
اما ضمانت اجرایی مفاد صلحنامه چه بوده است؟ معاویه سیاست مداری بود که هیچ گاه به تعهدات خود عمل نکرد، در هر زمانی که زور کارساز بود بدان طریق کار خویش را پیش می برد و هر جا امکان آن وجود نداشت از طریق تطمیع و رعب و تهدید و افتراء و ... بنابراین شاهدیم که بلافاصله بعد از رسیدن به حکومت تمامی تعهدات خویش را زیر پا می گذارد اما در مقابل امام حسن(ع) خلف وعده نمی کند.
جامعه زمان امام علی (ع) و امام حسن (ع) چه اندازه می توانست نیروی انسانی در اختیار آنان بگذارد؟
نیرو در عراق بود، زیرا در دوره فتوحات دو پادگان شهر در بصره و کوفه احداث شده بود. بیشتر این نیروها بادیه نشیان هایی بودند که عمر به دلیل خلاصی از تزاحم آن ها در مدینه آن را به سوی فتوحات گسیل داشته بود. بدین طریق شکل قبیله ای بادیه نشین ها در کوفه و بصره حاکم بود. اساس قبایل در بادیه ها بر جنگ و خونریزی استوار بود حاکم اسلامی وقت این امر را مهار کرد و آنان را به فتوحات فرستاد.
امید این افراد به غنائم بود. نوکیسگی حتی در صحابه به وجود آمد و سپس آقازادگی رواج یافت و رانت قدرت فراهم شد. از جمله این آقازاده ها عبدالله بن زبیر بود. این فضا در کوفه به چه صورتی خود را نشان داد؟ در دوران امام علی(ع) این افراد با مشکل مواجه شدند زیرا امام در جنگ های داخلی اجازه جمع آوری غنائم را به این ها نداد زیرا که از مسلمان نمی توان غنیمت گرفت. اعتراض ها شروع شد و امام با استدلال هایی آن ها را ساکت نمود که از جمله آن ها این بود که حال که نوبت تقسیم غنائم است عایشه ام المؤمنین سهم کیست؟ در این جا این افراد سکوت اختیار کردند.
در جنگ صفین نیز اطمینان بر این بود که امام علی(ع) اجازه جمع آوری غنیمت را نخواهد داد این بار وضعیت بدتر شد. کوفه تنها شهری بود که نیروی جنگی در اختیار داشت و همگی تابع فرمانده قبیله بودند، در این صورت وی به هر جا گرایش می یافت آن ها نیز با وی همراه می شدند. اما چاره ای جز اتکاء به نیروهای عراقی نبود.
این گونه گونی در بافت نیروهای جنگی امام حسن(ع) نیز وجود داشت، حتی در مواردی یاران نزدیک وی با صلح اعتراض می کنند، سلیمان بن صرد خزاعی امام حسن(ع) را مذل المؤمنین خطاب کرد و حجر بن عدی نیز به وی اعتراض نمود. به دلیل چندگانگی رفتار کوفی ها همواره ائمه از این وضع گله مند بودند و می گفتند که یار ندارند.
در این بین دستگاه شایعه سازی معاویه نیز به شدت فعالیت می کرد.

درباره صلح امام حسن(ع) منابع بعدی کوشیده اند وجاهتی به آن بخشند و امویان را برجسته نمایند. از پیامبر حدیثی را نقل کرده اند که: الحسن و الحسین امامان قاما او قعودا. البته نقد این روایت و خبر ضروری است که به فرصت های آتی موکول می شود. این روایا دال بر آن است که اتفاق صلح را وجاهت بخشند و امویان را برجسته نمایند.
از دیدگاه اهل سنت از جمله راه های مشروع دستیابی به حکومت، غلبه و استیلاء می باشد که امویان بر این اساس روی کار آمدند. برای امویان جایگاه و داشتن وجاهت به دلیل سابقه بد تاریخی شان مهم بود. امویان تا سال هشتم هجری به مدت 21 سال رو در روی پیامبر ایستادند و با زور شمشیر مسلمان شدند و راهی جز آن نیز نبود زیرا اسلام همه جا را فرا گرفته بود. از دوره عثمان اقداماتشان برای دستیابی به قدرت شروع شد زیرا همان گونه که گفته شد عثمان آرزوی رسیدن به قدرت و ثروت را برای آنان فراهم کرده بود. یکی از ادعاهای معاویه این بود که ابوبکر، عمر و عثمان وی را ابقاء کرده اند. امام حسن(ع) اعلام کرد که سیاست وی سیاست پدرش است و وی را به رسمیت نمی شناسد اما شرایط پیش گفته باعث صلح بین آن ها شد.
منابع تاریخی حسن بن علی را صلح دوست معرفی می کنند و حسین را بر عکس وی جنگ طلب! معاویه در سال 41 به قدرت رسید و شهادت امام حسن(ع) در سال 47 می باشد. از سال 47 تا 61 امامت از آن حسین (ع) بود اما هیچ حرکتی متفاوت با حرکت حسن(ع) از وی نمی بینیم. بعد از شهادت حسن(ع) کوفی ها به وی نامه نوشتند اما ایشان پاسخ دادند: مانند پلاس در خانه هایتان بمانید و ...