در این جا ناگزیریم به اهمیت استناد به منابع اولیه در جستجوی تاریخی و إشراف بر آن ها، و به مقایسه و نقد و ارزیابی روایات، تأکید نماییم و این که روش نباید گزینشی یا تلخیصی یا روایی باشد.
از سوی دیگر، روش جستجو مستلزم فهم منابع و ارزیابی آن هاست. این امر دعوت به بررسی هایی از تاریخ نگاری در نزد عرب یا تعریف زمانی یا مکانی تاریخ می کند تا تعامل با آن و استفاده تحلیلی از روایات آن را امکان پذیر گرداند. در ابتدا برخی کتاب ها و مقالات ـ با وجود کم بودن تعداد آن ها  ـ ترجمه شدند. سپس برخی از مطالعات عربی میان مطالعاتی از علم تاریخ در نزد عرب به صورت عمومی و بین مطالعاتی از مورخین یک منطقه یا شهر یا یک مورخ خاص، وضع شد. در اینجا می توان از میان کتاب های میراث به کتاب سخاوی الاعلان بالتوبیخ اشاره کرد. با این حال، این رویکرد در مطالعات اخیر کاملا جدید است، و این حوزه از مطالعه بعدها استقرار پیدا نکرد.
در خلال دو دهه اخیر توجه به منابع به عنوان منبعی برای تاریخ نگاری در نظر گرفته شد. توجه فزاینده ای به کاربرد اسناد دادگاه های شرعی پدید آمده است، و در تاریخ اجتماعی یا اقتصادی و فرهنگی با ارزش بوده است. برخی از مورخین به استفاده از اسناد وقف روی آورده اند. اسناد دولتی نیز قابل ذکر است. اسناد مصری از زمان محمدعلی در دوره قبل مورد مطالعه قرار می گرفت. می توان به اسناد تونسی و مراکشی و اسناد دیگری که برخی پژوهشگران از آن استفاده کرده اند اشاره کرد. برخی پژوهشگران (به ویژه در پایان نامه ها) به اسناد غربی در قرن 19 و 20 که ارتباطی با تاریخ شهرهای عربی دارند مراجعه کرده اند، اما اسناد عثمانی، با وجود اهمیت زیاد آن، به جز اندکی آن هم در پژوهش های دانشگاهی، مورد بهره برداری قرار نگرفته اند، و این درابتدای کار به دلیل زبان آن است.
مواد باستان شناسی، با وجود اهمیت زیاد آن در بررسی تاریخی، در تاریخ نگاری اثر کمی داشته اند. می توان از جنبه های آن مثال های روشنی را آورد که اهمیت زیادی دارند مانند پول، پارچه و گلدوزی، نقشه شهرها (که بیشتر از یک درجه خاص مفید است) و نوشته ها و سنگ نگاره ها و بناها، برنامه ریزی یا نقشه کشی طرح.
نگرشی مبنی بر پیوند تاریخ با حال حاضر، با اندیشه و روش تاریخی ارتباط یافته است، در این جا سه رویکرد ملاحظه می شود:
اول: طرفداران این رویکرد به ضرورت فرا رفتن از تاریخ اعتقاد دارند، و این که هیچ نقطه بازگشتی به میراث وجود ندارد، و جامعه باید بر پایه های جدیدی که برگرفته از نظم جدید در عالم جدید است (اشتراکی، لیبرالی، مارکسیستی) بنا شود.
دوم: در این رویکرد گروههای وجود دارد که معتقدند می توان با مراجعه به تاریخ و میراث، به جنبش و پيشرفت‏ و نیرو رسید.
سوم: گروهی آن را مطرح کرده اند که سعی در رسیدن به رویکردی واسطه بین سنت و مدرنیته داشته اند. و معتقد است که پیشرفت با استتناد به میراث بعد از دمیدن حیاتی تازه در آن، قابل دستیابی است، با استفاده از دستآوردهای حال حاضر رویارویی با مشکلات جامعه ممکن خواهد بود.
در دو دهه اخیر رویکرد اول کمتر بوده و رویکرد دوم توسعه پیدا کرده است، در حالی که رویکرد سوم در وضعیت نگرانی و نامشخصی قرار داشته است.
بحث حول یک نقظه کانونی است، آیا تاریخ با تأثیر بزرگ آن در مردم، یاری کننده و انگیزه ای برای جنبش پیشرفت بوده یا این که بار و مانع پیشرفت بوده است؟ برخی بر این باورند که رویگردانی از تاریخ کمکی به خلاص شدن از اثرات منفی آن نمی کند، و تا مادامی که آن را در ناخودآگاه خود بدون تمییز و ارزیابی حمل می کنیم، همچنان محدودیت های متعددی از مفاهیم سرباز و رسوبات ذهنی باقی مانده را حمل خواهیم کرد. در تاریخ به معنای علمی صحیح آن درمانی برای این امراض وجود دارد زیرا تاریخ به نسبت روان شناسی بین المللی و گروهی، نقشی معادل با نقش روانکاوی را دارد.
بررسی تاریخی در گذشته، اندیشه و روش، در حوزه های دیگر فرهنگی (مانند بررسی حدیث، و بررسی های ادبی) تأثیر گذاشته است. تاریخ به نوبه خود، اثر خود را در عده ای حوزه های شناختی گذاشته است.
با این که برخی مورخین تلاش در تمییز تاریخ به عنوان یک علم مشخص داشته اند (مانند مسعودی و مسکویه و ابن خلدون) با این حال تاریخ بیشتر با دیگر حوزه های فرهنگی در هم تنیده است. شاید اشتراک مطالعات دیگر با تاریخ در ماده آن و مفهوم ادبیات، علاوه بر تأثیر علوم اسلامی، دلیل این امر باشد.
روند کلی در دوره مدرن تاریخ را به عنوان یک شاخه مستقل و معمولا جدا از حوزه های شناختی دیگر می داند. اما آیا مورخان می توانند از علوم اجتماعی دیگر دور شوند؟ آیا مورخان می توانند مطالعات میراثی را که متخصصان اقتصادی و تربیتی و اجتماعی بدان اقدام کرده اند و روش های جستجوی آن ها را نادیده بگیرند؟ و این که آیا مورخانی که تاریخ اجتماعی، اقتصادی و فکری را بررسی می کنند، آیا می توانند به این امر بدون پیوند با علوم دیگر و شناخت روش های جستجوی آن ها، اقدام کنند؟ علاوه بر آن اکنون نقد متوجه کسانی است که تاریخ می نگارند و حوزه هایی را که پیوند میراثی محکمی با تاریخ دارندد را وا می گذارند مانند ادبیات عرب یا جغرافیا.
مشکل دیگری در روش وجود دارد و آن این است که تاریخ نگاری عربی یا اسلامی در حال حاضر در حوزه های مختلفی انجام می شود. برخی آن را در حوزه های دینی بررسی کرده و آن را با عقیده در ارتباط می بینند، و برخی آن را حوزه ادبیات بررسی می کنند، علاوه بر آن برخی آن را در حوزه های مطالعات تاریخی با توجه به روش خود یا بدون آن بررسی می کنند، و برای هر یک از این سه گروه روش و مقصد خاصی است.
این امر در صورتی که غایب نباشد، منجر به حیرانی و اختلال در روش می شود.
بعد از این باید متذکر شد که نقطه نهایی در روش این است که روش های جستجو در تاریخ غربی می تواند روش جستجو در تاریخ عربی را غنی گرداند، اما نکته ای اساسی در این جا باقی می ماند و آن این است که ما نیاز داریم طبیعت منابع تاریخی را درک کنیم و روایات و منابع آن ها را قوام بخشیم، و این مستلزم آن است که این بخش حیاتی را در روش، توسعه بخشیده و برای آن در بررسی تاریخ اهمیتی قابل باشیم.
وقت آن فرا رسیده است که روش تاریخی در پژوهش را روشن نموده، در نوشتن بر آن تمرکز کنیم، می توانیم به آن عمل نماییم تا بتوانیم یک تاریخ موضوعی را که به شاخه های دیگری از دانش راه دارد اما مستقل در ذات و رویکرد است، به دست آوریم.