ترجمه از کتاب تجارب الامم ابو علی مسکویه الرازی
من چون سرگذشت مردمان و كارنامه شاهان را ورق زدم و سرگذشت كشورها و نامههاى تاريخ را خواندم، در آن چيزها يافتم كه مىتوان از آنها، در آن چه مانندش هميشه پيش مىآيد و همتايش پيوسته روى مىدهد، پند گرفت. همچون گزارش آغاز دولتها، و پيدايى پادشاهىها، و رخنههايى كه سپس در آنها راه يافته، و كارسازى كسانى كه آن رخنهها چاره كردند تا به بهترين روز بازگشت، و سستى كسانى كه از آن بى هش ماندند و رهايش كردند تا كارشان به آشفتگى و نيستى كشيد، و گزارش شيوههايى از اين دست، همچون تلاش در آباد كردن كشور، و يك سخن كردن مردم، و راست آوردن پندار سپاهيان، و فريبهاى جنگى و نيرنگهاى مردان، كه گاه به زيان دشمن انجاميد و گاه به زننده نيرنگ بازگشت، و آن چه گروهى در نزد شهريار بدان پيش افتادند و آن چه ديگران بدان واپس ماندند، و آن چه آغازى پسنديده، ليك فرجامى ناستوده داشت. و آن چه باژگونه اين بود، يا آغاز و انجام آن يك سان بود، و گزارش شيوههاى وزيران و سرداران و كسانى كه جنگى يا رام كردن مردمى يا چاره كردن كارى يا نگاهدارى استانى بديشان سپرده شد و نيك از پس بر آمدند و راه كار بدانستند، يا باژگونه اين بودند.
نيز ديدم، اگر از اين گونه رويدادها، در گذشته نمونهاى بيابيم كه گذشتگان آن را آزموده باشند و آزمونشان راهنماى آيندگان شده باشد، از آنچه مايه گرفتارى كسانى مىبود دورى جسته، بدان چه مايه نيكبختى كسانى ديگر، چنگ زدهاند. چه، كارهاى جهان همانند و در خور يك ديگرند. رويدادهايى از اين دست، كه آدمى به ياد مىسپرد، گويى همگى آزموده خود اوست، گويى خود بدانها دچار آمده و در برخورد با آنها فرزانه و استوار شده است، گويى خود در هنگامه آنها زيسته و خود با آنها روبرو بوده است و سپس، دشواريهاى خويش را چون مردى كاردان پذيره شود، و پيش از روى دادن بازشناسد و همواره در برابر چشمان و در ديدگاه خويش بدارد و با آنها هم با همسان و همانندشان روبرو گردد. فرق بسيار است ميان چنين كس و آن خام و ناآزموده كه پيش آمد را جز پس از روى دادن بازنشناسد، و رويدادها در چشم وى بيگانه آيند، چنان كه در برابر دشواريها سرگشته شود و از هر رويداد تازهاى بىخود گردد.
ليك، اين گونه گزارشها را آميخته با گزارشهايى ديدم افسانه مانند، يا چون متلها كه در آنها سودى جز خواب آوردن، يا سرگرم شدن به تازگى پارهاى از آنها نباشد، آميخته بدان سان كه گزارشهاى درست در ميان افسانهها تباه شدند، يا پراكنده گشتند، چنان كه ديگر سودى نبخشند، و شنونده يا خواننده، پيوندى در ميانشان نبيند، بلكه هنوز همتاشان روى نداده، نكتهشان فراموش شود، و پيش از آن كه تكرار همانندشان، در ياد نگاهشان دارد، از ياد بروند، يا ذهن تنها به شيوه گزارش آنها سرگرم بماند، بى آن كه از آنها سودى برد.
از اين روى، اين كتاب را گرد آوردهام و آن را تجارب الأمم [آزمونهاى مردمان] ناميدهام. كسانى كه از جهان بهرهاى بيشتر بردهاند، از آن، سودى بيشتر و بهرهاى بزرگتر برند، مانند وزيران، سرداران سپاه، شهرداران، كارگزاران ويژگان و توده، سپس ردههاى ديگر، و آنان را كه بهرهاى اندك باشد، نه كمتر، در تدبير كارهاى خانه، و آميزش با دوستان، و برخورد با بيگانگان از آن سود برند. با اين همه، اين كتاب از دلنشينى افسانهها كه در آن گونه از گزارشهاست و ما آن را رها كردهايم، تهى نباشد.
بارى، اگر چنان باشد كه كارگزار جز بدان چه در نزد فرمانروا كمياب باشد بدو نزديكى نجويد، يا جز بدان چه فرمانروا مانندش را نيابد، كار نيكى به نزد او نبرد، آيين پيشكش كردن و ارمغان بردن برافتد، و مهر ورزيدن به ادب و چيزهاى نو از ميان برود، به ويژه نزد كسى كه در بلندنگرى و فروزش هوش، و پاسدارى از آيين، و نگاهدارى شايسته كشور و مردم، همپايه شهريار بزرگ، كه روزگارش بپاياد، باشد.
من با ياد خدا و سپاس او، به گزارشهايى مىآغازم كه از روزگار پس از طوفان به ما رسيده است. چه به گزارشهاى پيش از آن دل اندك توانيم بست. از روزگار پيش از طوفان، آن چه آوردهاند نيز، تهى از آن چيزهايى است كه ياد كردن آن را آهنگ كردهايم، و در آغاز اين نامه به گردن گرفتهايم. از همين روى، از معجزههاى پيمبران، كه درودهاى خداوند بر ايشان باد، و كارهايى كه به اعجاز كردهاند ياد نكردهايم. چه، مردم روزگار ما، در پيشآمدها پندى از آن نتوانند گرفت، بار خدايا، مگر آنچه را كه كارسازى مردمانه و دور از اعجاز بوده است. نيز رويدادهايى را كه از بخت كسان، يا خود به خود، نه به خواست كسى، روى دادهاند، هر چند پندى در آنها نباشد، ياد كردهايم. از آن روى كه انسان اينگونه رويدادها، و همانند آن را در شمار آرد، و در دل و گمان خويش نگاه دارد، تا در نزد او از دفتر پيشآمدها و آن چه روى دادن مانندش را چشم مىدارد، نيفتد. هر چند از پيش آمد بد جز به يارى خدا، بر كنار نتوان بود، و به پيش آمد نيك، جز به كارسازى او اميد نتوان داشت. چه، او كه نامش گرامى است، بهترين كارساز و ياور است.