من چون سرگذشت مردمان و كارنامه شاهان را ورق زدم و سرگذشت كشورها و نامه‏هاى تاريخ را خواندم، در آن چيزها يافتم كه مى‏توان از آنها، در آن چه مانندش هميشه پيش مى‏آيد و همتايش پيوسته روى مى‏دهد، پند گرفت. همچون گزارش آغاز دولتها، و پيدايى پادشاهى‏ها، و رخنه‏هايى كه سپس در آنها راه يافته، و كارسازى كسانى كه آن رخنه‏ها چاره كردند تا به بهترين روز بازگشت، و سستى كسانى كه از آن بى هش‏ ماندند و رهايش كردند تا كارشان به آشفتگى و نيستى كشيد، و گزارش شيوه‏هايى از اين دست، همچون تلاش در آباد كردن كشور، و يك سخن كردن مردم، و راست آوردن پندار سپاهيان، و فريبهاى جنگى و نيرنگهاى مردان، كه گاه به زيان دشمن انجاميد و گاه به زننده نيرنگ بازگشت، و آن چه گروهى در نزد شهريار بدان پيش افتادند و آن چه ديگران بدان واپس ماندند، و آن چه آغازى پسنديده، ليك فرجامى ناستوده داشت. و آن چه باژگونه اين بود، يا آغاز و انجام آن يك سان بود، و گزارش شيوه‏هاى وزيران و سرداران و كسانى كه جنگى يا رام كردن مردمى يا چاره كردن كارى يا نگاهدارى استانى بديشان سپرده شد و نيك از پس بر آمدند و راه كار بدانستند، يا باژگونه اين بودند.
نيز ديدم، اگر از اين گونه رويدادها، در گذشته نمونه‏اى بيابيم كه گذشتگان آن را آزموده باشند و آزمون‏شان راهنماى آيندگان شده باشد، از آنچه مايه گرفتارى كسانى مى‏بود دورى جسته، بدان چه مايه نيكبختى كسانى ديگر، چنگ زده‏اند. چه، كارهاى جهان همانند و در خور يك ديگرند. رويدادهايى از اين دست، كه آدمى به ياد مى‏سپرد، گويى همگى آزموده خود اوست، گويى خود بدانها دچار آمده و در برخورد با آنها فرزانه و استوار شده است، گويى خود در هنگامه آنها زيسته و خود با آنها روبرو بوده است و سپس، دشواريهاى خويش را چون مردى كاردان پذيره شود، و پيش از روى دادن بازشناسد و همواره در برابر چشمان و در ديدگاه خويش بدارد و با آنها هم با همسان و همانندشان روبرو گردد. فرق بسيار است ميان چنين كس و آن خام و ناآزموده كه پيش آمد را جز پس از روى دادن بازنشناسد، و رويدادها در چشم وى بيگانه آيند، چنان كه در برابر دشواريها سرگشته شود و از هر رويداد تازه‏اى بى‏خود گردد.
ليك، اين گونه گزارشها را آميخته با گزارشهايى ديدم افسانه مانند، يا چون متل‏ها كه در آنها سودى جز خواب آوردن، يا سرگرم شدن به تازگى پاره‏اى از آنها نباشد، آميخته بدان سان كه گزارشهاى درست در ميان افسانه‏ها تباه شدند، يا پراكنده گشتند، چنان كه ديگر سودى نبخشند، و شنونده يا خواننده، پيوندى در ميان‏شان نبيند، بلكه هنوز همتاشان روى نداده، نكته‏شان فراموش شود، و پيش از آن كه تكرار همانندشان، در ياد نگاهشان دارد، از ياد بروند، يا ذهن تنها به شيوه گزارش آنها سرگرم بماند، بى آن كه از آنها سودى برد.
از اين روى، اين كتاب را گرد آورده‏ام و آن را تجارب الأمم [آزمونهاى مردمان‏] ناميده‏ام. كسانى كه از جهان بهره‏اى بيشتر برده‏اند، از آن، سودى بيشتر و بهره‏اى بزرگتر برند، مانند وزيران، سرداران سپاه، شهرداران، كارگزاران ويژگان و توده، سپس رده‏هاى ديگر، و آنان را كه بهره‏اى اندك باشد، نه كمتر، در تدبير كارهاى خانه، و آميزش با دوستان، و برخورد با بيگانگان از آن سود برند. با اين همه، اين كتاب از دلنشينى افسانه‏ها كه در آن گونه از گزارشهاست و ما آن را رها كرده‏ايم، تهى نباشد.
بارى، اگر چنان باشد كه كارگزار جز بدان چه در نزد فرمانروا كمياب باشد بدو نزديكى نجويد، يا جز بدان چه فرمانروا مانندش را نيابد، كار نيكى به نزد او نبرد، آيين پيشكش كردن و ارمغان بردن برافتد، و مهر ورزيدن به ادب و چيزهاى نو از ميان برود، به ويژه نزد كسى كه در بلندنگرى و فروزش هوش، و پاسدارى از آيين، و نگاهدارى شايسته كشور و مردم، همپايه شهريار بزرگ، كه روزگارش بپاياد، باشد.
من با ياد خدا و سپاس او، به گزارشهايى مى‏آغازم كه از روزگار پس از طوفان به ما رسيده است. چه به گزارشهاى پيش از آن دل اندك توانيم بست. از روزگار پيش از طوفان، آن چه آورده‏اند نيز، تهى از آن چيزهايى است كه ياد كردن آن را آهنگ كرده‏ايم، و در آغاز اين نامه به گردن گرفته‏ايم. از همين روى، از معجزه‏هاى پيمبران، كه درودهاى خداوند بر ايشان باد، و كارهايى كه به اعجاز كرده‏اند ياد نكرده‏ايم. چه، مردم روزگار ما، در پيش‏آمدها پندى از آن نتوانند گرفت، بار خدايا، مگر آنچه را كه كارسازى مردمانه و دور از اعجاز بوده است. نيز رويدادهايى را كه از بخت كسان، يا خود به خود، نه به خواست كسى، روى داده‏اند، هر چند پندى در آنها نباشد، ياد كرده‏ايم. از آن روى كه انسان اينگونه رويدادها، و همانند آن را در شمار آرد، و در دل و گمان خويش نگاه دارد، تا در نزد او از دفتر پيش‏آمدها و آن چه روى دادن مانندش را چشم مى‏دارد، نيفتد. هر چند از پيش آمد بد جز به يارى خدا، بر كنار نتوان بود، و به پيش آمد نيك، جز به كارسازى او اميد نتوان داشت. چه، او كه نامش گرامى است، بهترين كارساز و ياور است.